انجمنِ پارسی‌مان

نگارش اسپور واژه‌افزایی به واژه‌نامه‌ی پارسی‌مان
دارید نواری از چکیده‌های جستار‌ها را می‌بینید. .نگارش اسپور جستارها را با ساختار دلخواه‌تان ببینید
واژگانی که در این‌جا بیاورید برای افزودن به واژه‌نامه‌ی پارسی‌مان بررسی می‌شوند.
درباره‌ی واژه‌نامه‌ی فارسی به پارسی‌ِ پارسی‌مان در این‌جا همه‌ چیز را بخوانید.
این واژه‌نامه را از این‌جا دریافت کنید.
با درود

کار نیکی کردی دوست من جای تالار در این تارنما تهی بود.
دست مریزاد و خجسته باد
تا باد چنین بادا

این هم چند واژه برای دست گرمی

سرویس ایمیل : رایا پیک
نامه الکترونیکی : رایانامه
پست: پیک





بدرود
افتخار کردن ( Barâzidan ) برازیدن
انکار کردن ( Varsuridan ) ورسوریدن
تبدل ( Rameštan ) رمشتن
توضیح دادن ( Barnegixtan ) برنگیختن
شرح دادن ( Barnegixtan ) برنگیختن
شروع کردن ( Aqâzidan ) آغازیدن
معنی کردن ( Camidan ) چمیدن
منجمد کردن ( Afsorânidan ) افسرانیدن
منکر شدن ( Varsuridan ) ورسوریدن
میل کردن ( Peysudan ) پیسودن
بالغ شدن Pazâvidan پزاویدن
تمنا کردن ( Fâridan ) فاریدن
گویش جنوب پارس:
پرچل = کثیف
خِر = گلو
با سپاس از بهفریان گرامی برای پیشنهادیای درخور اش.
پوزش می خواهم چند روزی گرفتار خواهم بود.
می کوشم بزودی به شما یاران بپیوندم
واژه ی ساعت را من از "سایه" میدانم که خود با "سیم، سیما" و واژه ی انگلیسی shine همگن است. آنرا میتوان به ریخت های "ساهَت Sahat، سایَت Sayat، سَهت Saht، سایَت Sayt " درآورده و بذراند.
در کنار دو واژه ی "تسو tesu و هسر hasr " میتوان از "هرس hars " نیز بهره برد که خود همگن است با واژه های horos (یونانیِ)، hour (انگلیسی) و uhr (آلمانی). ریشه ی آن ayara است که با yar' به چم سال همتبار است.

برای دقیقه شاید بتوان واژه های زیر را کرانید:
دم-مار Dammar: (دم+مار) [دم=لحظه ؛ مار=حساب کردن]
کاست kast: کُنیده نام از بُنِ "kas.kah" به چم خُرد و ریز
منت Ment: کُنیده نام از ریشه ی " men. min" به چم خُرد و کوچک کردن که همگن است با minute. بستکِ مِنها (men+iha) از همین ریشه است.

ثانیه:
ریزمار: (ریز+مار) [ریز=خُرد، کوچک ؛ مار=حساب کردن]
Bitan و Biten: به چم دومین

* بر این پایه:
ساعت 6 و 4 دقیقه و 2 ثانیه است = سایت 6 و 4 دم-مار و 2 ریزمار است

از کاربری بنام هایزم Haizem (ایشان زبان پارسی را بسیار خوب میشناسد):
بی سواد: نافرهیخته، کانا (برهان)، بَرّانی (معین)

وسوسه: 1- گمانکاری (فرهنگ پهلوی)، 2- گش Gash (برهان)، دیوکامگی، دُشمَت Doshmat (=فکر غلط، فرهنگ پهلوی)، بداندیشی (بهروز)، جُوم جُوم (گویش گیلکی)
وسوسه انداز: گش انداز، دشمت انداز
وسوسه انگیز: گش انگیز، دشمت انگیز
وسوسه کردن: گشاندن Gashaandan
وسوسه کننده، وسوسه گر: گشاننده Gashaanandeh
وسوسه مند: گشمند، گشاینده Gashaayandeh
وسوسه مندی: گشمندی
وسوسه نهادن: گش نهادن، گشاندن Gashaandan
با درود

مناظره : گفتمان، نگر-گویی، درکاویدن
بحث : جستار، نوسیره، گفت و گو
جدل : بگو مگو (درگیری، درافتادن، ستیز)
مغلطه : دغاکاری، واهرکاری

سفسطه : یونانی تازی گشته، نارواپردازی، دُژ-فرنود، (( فرنود به چم برهان می باشد و دژ پیشوند نشاندهنده کژی و ناراستی و نادرستی است))
سفسطه باف: نارواپرداز

بُرهان: پارسی تازی گشته، پَروَهان Parwahaan: فرنود، وَرنَه Warnah، شَوَند (=دلیل)
استدلال: 1- چم ورزی، چم گویی، فرنودآوری، گواه آوری، فرنایش Farnaayesh، 2- فرنودخواست، فرنودخواستن،

فلسفه: فرزانش، خردورزي
فلسفی: فرزانشی، فرزانش-بنياد
فلسفیدن: فرزانیدن

منطق : کرویز، بخردانگي
منطقی: چم روا، چمگویی، کرویزی، بخردانه ((دنباله ي ِ منطقی اين پيشينه ي ِ سياسي-فرهنگي ... = دنباله ي ِ چمرواي ِ اين پيشينه ي ِ سياسي-فرهنگي ... ؛ اساسی منطقی داشتن = بنيادي چمروا داشتن))،
ریاضی: رایشگری، رایگری، دانش انگارش (پورسینا، دانشنامه ی علایی)
ریاضی دان: انگارشگر، رایشگر
فیزیک Physique: فرانسوی از یونانی، گیتیک
فیزیک اتمی: گیتیک اتمی
فیزیک-دان: گیتیک-دان
فیزیک نجومی: اختر گیتیک
فیزیک نظری: گیتیک نِهادیک
فیزیک هسته ای: گیتیک هسته ای
فیزیک هسته ای انرژی های متوسط Medium energie nuclear Phy.: گیتیک هسته ای میانین-ورز
فرض: انگاره، گُمانه، گمانواره
فرض کردن: انگاردن، گمانیدن، گمانه-زنی-کردن
فرضی: پنداشتنی، انگارشی
فرضيه: انگاره، برانگاشت، نهشته، گمانه

تز: نهاد (داریوش آشوری)، نِهشت
آنتي-تز: برابر-نهاد (داریوش آشوری)، پادنِهشت
سنتز: هم-نهاد (داریوش آشوری)، هم-نِهشت

نظریه: دیدمان –نگره
پرده: 1 2 3 4 5 6 7
نشانی‌های خاست‌گاه ها