انجمنِ پارسی‌مان

نگارش اسپور خراسان (بیشتر جنوبی و میانه آن)
دارید نواری از چکیده‌های جستار‌ها را می‌بینید. .نگارش اسپور جستارها را با ساختار دلخواه‌تان ببینید
واژگان بومی شهرهای خراسان
من گنابادی ام و گزیده ای از واژگان دیار کهنم را خواهم نوشت. واژگانی که بسیار زیبا می باشند:
ور تاز کن: var taz ken: گرفته شده از : کند بزن. بتاز. بدو: سریع رفتن
وخز: vakhez: برخیز، بلند شو
پیشون:pishoon: پایان: انتها
بجی: bejji: جست بزن، جستن کن: فرار کن.
بود شدن: bood: پر شدن: کامل شدن
چند گاه پیش: چند وقت پیش
درگاه: Dargaah: جای در، در
درچه: dercha: پنجره، دریچه
کاریز: kareez: قنات
بزودی بسیار خواهم نوشت.
گناباد دیار بزرگترین و کهن ترین کاریز (قنات) دنیا. با آبدهی 180 لیتر در ثانیه با کهنی بیش از 2500 سال
با درود فراوان
چند واژه تازه گنابادی دیگر:
نماز دگر: nemaaz degar: هنگام نماز دیگر، هنگام نماز عصر
افتو هومار: afto homar: هنگامی که آفتاب هموار میشود: نزدیک به تسوک 8بامداد
نما شم: nemaa shom: نماز شام، هنگام غروب خورشید
روز ورو مد:rooz varoo mad: برآمدن آفتاب، روز آمد: هنگام طلوع خورشید
اشتو: ashto : شتاب، عجله
نودورشور: nodorshor (همه با o خوانده می شود مانند پر por): ناودان: که از شر شر ناودان گرفته شده است
خور khor : گوله آتش: خورشید از خور و شید (نور) گرفته شده است.
باش: baash: بودن
باشتا:baashta: باش تا: بمان تا، صبر کن تا...
پندری: pendari: تو می پنداری، تو گمان می کنی.
انگار کو 1 : Angaar koo: انگار کن، انگاشتن، پنداشتن، تصور کن
انگار کو 2 :angaar koo: بایست، توقف کن، تعطیل کن
تهرو:  Tahroo: رو، چهره، صورت
ورلک شدن: Varlek: بر پا شدن، بلند شدن، ایستادن
زنگیچه:zengicha: شاید از زانوچه (زانوی پا بزرگ و زانوی دست کوچک) گرفته شده باشد: همان زانو دست می باشد.
خردی: khordi: کوچک
شین: sheyn: جنگ، بزن بزن
ورشین:varsheyn: انسان عصبانی
واژه هایی دیگر:
اشتو:Ashto : شتاب، عجله
اشتوکی: ashtoki: به کسی که دستپاچه است میگویند. شتابکی، به تندی کار نمودن
به کجه مشی؟ be koje meshi: به کجا میشوی؟ به کجا میروی؟
مه مه (mama): مامان، مادر
بومدم:boomadom: آمدم، بیامدم بوده که شده است بومدم. برای گروههای دیگر نیز به همین گونه می آید.: بومدیboomadi: تو آمدی، بومدشboomadesh: او آمد. بومدمboomadem: ما آمدیم، بومده: boomade:شما آمدید. بومدن:boomaden: آنها آمدند.
ورگویه: گفتن، بازگویی: واگویی
این واژه نیز برای گروههای دیگر به همینگونه بکار می رود:
ورگویم، ورگویی، ورگوید، ورگویم، ورگویه، ورگوین:
vargooyom, vargooii, vargooyed, vargooyem, vargooye, vargooyen.
مچم دنم: mochem denom: من چه میدانم
اکلی: akkeli: درهم برهم، فله، رویهم رفته
و ...
نشانی‌های خاست‌گاه ها