از هممیهنانی که با گویشِ لری آشنایی دارند خواستارم که واژگانش را در این گفتوگو بیاورند.
بادرود
لرها به اکنون می گویند ایسو i-sow و به آنوقت می گویند u-sow
اگر نیک بنگریم در می یابیم که سو sow ، همانا سٌفته ی(1) واژه تسو یا تسوک پهلوی به چم ساعت و زمان می باشد.
پس ما در فارسی می توانیم سو را به چم ساعت به کار ببریم چون گمان من بر این است که تسوک واژه دست ناخورده پهلوی می باشد(2)، و در جایی که زبان فارسی نوشتاری آن را به فراموشی سپرده بوده است زبان لری به زیبایی انرا برای ما سٌفته و زیبا کرده است.
==
پی نوشت
1-
سٌفتن: تراشیدن دٌر و الماس برای ساختن زیور
زبانزد:
گل گفتی و در سٌفتی
2-به گمان من اگر ساز و کار دگریسته شدن واژگان پهلوی به فارسی امروزی به درستی واکاویده شود ، از این راه می توان از واژه های دست ناخورده ی پهلوی و اوستایی دست به زایش واژگان بسیاری زد.
بدرود
در گویش تهرانی اصیل و کرجی، ما نیز (ise) میگوییم. در گویشهای شمالی دیگر نیز باید اینگونه باشد.
لرها به اکنون می گویند ایسو i-sow
+++++++++
در گویش تهرانی اصیل و کرجی، ما نیز (ise) میگوییم. در گویشهای شمالی دیگر نیز باید اینگونه باشد
+++++++++++++
ما هم ميگوييم ايسه ( iseh و isah )
در مازندرانی به اکنون می گویند e saa