|
نوشتارها -
ادب
|
|
11 امرداد 1387 تسوک 23:58 |
|

خانهی ما بزرگ بود. یک گوشه از آن باغچهای داشتیم که درست در میانهی آن انار بزرگی روییده بود. میگفتند خدابیامرز، پدربزرگم آن را کاشته است. انارهایش کوچک، کمآب ولی بسیار خوشمزه بود. به گمانم ترشمزه بودند. چند تا درخت لیمو هم داشتیم. لیموها هم کوچک ولی گاهی پر آب بودند. درختهای نخل هم که در هر خانهای بودند. چند تا پیچک نزدیک دیوار باغچه کاشته بودند، نمیدانم آنها را از کجا به ده آورده بودند، پیچکها پهن برگ بودند، گیاهان پهنبرگ تاب آفتاب تند و هوای خشک آن سرزمین را نداشتند و کمابیش هر روز باید آبیاری میشدند. ... دنبالهی نوشتارِ (2 يادداشت) |