چرایی برپایی وب‌گاه پارسی‌مان ساختار پی‌دی‌اف چاپ فرستادن به رایانامه
نوشته ی سرپرست   
شنبه ، ۲۰ تیر ۱۳۸۸ ، ۱۶:۳۱
شاید آن‌گاه که فردوسیِ پاک‌زاد، دست‌به‌کار سرایش و آفرینش شاه‌نامه شد، همین روی‌داد‌هایی را از سر می‌ گذراند که امروزه ما هر دم می‌شنویم و باز‌می‌بینیم. شاید او هم بر سرِ سرزمین سوخته‌اش روزها می‌گریست و پیوسته آه و افسوس سر‌می‌داد و از خود می‌پرسید چرا باید این سرزمینِ آزاد و آباد چنین به سوی نابودی و ویرانی رود. بی‌گمان از همالان فردوسی کسان بسیاری بوده‌اند که کاسه‌ی چه‌کنم، چه‌کنم در دست، پیوسته از زمین و زمان می‌نالیده‌اند و بر سیه‌روزی ایرانی می‌گریسته‌اند. شاید فرودسی هم هر بار که سرودی کهن یا ترانه‌ای میهنی می‌شنید اشک از چشمانش روان می‌شد، به همان گونه که امروز، هر گاه سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» را می‌شنویم، بُغز گلویمان را می‌فشارد، انگاری که دیگر هوایی نیست که در دم فروکشیم و باز پس دهیم.
شاید آن‌گاه که فردوسیِ پاک‌زاد، دست‌به‌کار سرایش و آفرینش شاه‌نامه شد، همین روی‌داد‌هایی را از سر می‌ گذراند که امروزه ما هر دم می‌شنویم و باز‌می‌بینیم. شاید او هم بر سرِ سرزمین سوخته‌اش روزها می‌گریست و پیوسته آه و افسوس سر‌می‌داد و از خود می‌پرسید چرا باید این سرزمینِ آزاد و آباد چنین به سوی نابودی و ویرانی رود. بی‌گمان از همالان فردوسی کسان بسیاری بوده‌اند که کاسه‌ی چه‌کنم، چه‌کنم در دست، پیوسته از زمین و زمان می‌نالیده‌اند و بر سیه‌روزی ایرانی می‌گریسته‌اند. شاید فرودسی هم هر بار که سرودی کهن یا ترانه‌ای میهنی می‌شنید اشک از چشمانش روان می‌شد، به همان گونه که امروز، هر گاه سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» را می‌شنویم، بُغز گلویمان را می‌فشارد، انگاری که دیگر هوایی نیست که در دم فروکشیم و باز پس دهیم.
ولی می‌دانیم که در همه‌ی آن سال‌های سیاه و رنج‌آور، در مغزِ فردوسی، اندیشه و انگیزه‌ای جان می‌گرفت که به نیکی در این بیت او نمایان است:
بسی رنج بردم در این سال سی            عجم زنده کردم بدین پارسی
او به نیکی و درستی دریافته بود که چه‌بود ایران‌زمین، زیر پای بیگانگان لگدکوب می‌شود. او هوش‌مندانه دریافته بود که باید کاری کرد و راهی جُست تا از ویرانی ایران‌زمین و ایرانی پیش‌گیری کند. از این رو دست به کارِ آفرینش شاه‌کار و کارِستان خود شد. هوشِ سرشار، شور و انگیزه‌ی پایدار فردوسی، او را یاری رساند تا یک‌تنه کاری از پیش برد که امروز برای هزاران‌هزار ایرانی در همه‌ی سرزمین‌های ایرانی، مایه‌ی بالش و نردبانِ فرهنگ ایرانی است. بی‌گمان یادگار فردوسی، بنیادِ یگانگی ایران است و یا دست‌کم می‌توان بدین دست‌آویز برای یگانگی همه‌ی آدم‌های ایرانی در همه‌ی سرزمین‌های ایرانی کوشید و از این راه برای بخش بزرگی از آدمیان بر این گوی خاکی، خوش‌بختی و به‌روزی فراهم کرد.
به گمانِ نویسنده‌ی این نوشتار، آن‌چه برای فردوسی بزرگ، انگیزه‌ی آفرینش شاه‌نامه بود، امروز هم، از هر سو رخ می‌نماید. ایرانیان جدا از هم، در سرزمین‌هایی پاره پاره می‌زیند. یگانگی از مردمان ایرانی روی برمی‌تاباند. فرهنگ ایرانی در دور و نزدیک خوار شمرده می‌شود. فراگیرانه می‌توان گفت که از ایرانیان هیچ کاری برای پیش‌برد و ساختِ جهان نوین برنمی‌آید. هر ایرانی در گوشه‌ای از این جهانِ پهناور درگیر گرفتاری‌های کوچک و بزرگ خود است. از تاجیکان در دورترین خاور ایران‌زمین تا کردهای دلیر در دورترین باختر ایران‌زمین هر یک گرفتار و سرگرم بدبختی‌های خود هستند. ما ایرانیان جز گسارندگان فرآورده‌های اندیشه و رای باختریان نیستیم. دیگر ایرانی بودن برای بسیاری از این مردمان یک فر، و مایه‌ی بالش نیست.
همین‌ها بس است تا هم‌چون فردوسی، به بایستگی کاری برای یادآوری شکوه و بزرگی ایران‌زمین و از سرگیری بازسازی آن بیاندیشیم. هم‌بستگی و یگانگی دوباره‌ی ایرانیان و در پی‌آیند آن به‌روزی مردمان ایرانی، هنگامی شدنی است که یکایک هم‌وندانِ سرزمینِ فرهنگیِ ایرانیان، بر بنیاد و پایه‌ی چه‌بودِ فرهنگی خود آگاهی یابند و این نکته‌ای است که باید به هر ایرانی، آن را یادآوری کرد.
یادآوری و بازسازی آن یگانگی و هم‌بستگیِ فرهنگیِ از دست رفته، کاری است که گویا از دست فرمان‌روایان به در است. پی‌گیری این خواست، در جهان نوین و پیش‌رفته جز از راه بازسازی اندیشه و رای ایرانیان شدنی نیست. اگر چه با یاری فرمان‌روایان می‌توان بدین کار شتاب بخشید ولی این گونه که اکنون دانسته شده، خواهندگان یگانگی و بازسازی ایران‌زمین هم‌چون فردوسی بزرگ تک‌وتنهایند و یاری‌گری نیست که آنان را یاری کند.
آفریننده‌ی شاه‌نامه، راز هم‌بستگی و بازسازی ایران‌زمین را در برکشیدن زبان پارسی و فرهنگ ایرانی می‌دیده است. و چه زیبا و هوش‌مندانه این را دریافته بوده است. زبان، بزرگ‌ترین و ارزش‌مندترین ویژگی جداگر تیره‌ها و مردمان از یک‌دیگر است. برای ما ایرانیان، زبانِ پارسی، گزینشی است سراسر تاریخی که هیچ‌گاه به زور شمشیر و جنگ بر دیگر مردمان ورزانده نشده است. زبانِ پارسی، همان دالانی است که ما را به سوی یکی شدن می‌برد. با هر گویش و زبان دیگری که باشیم این گزینش زیبای تاریخ و کارنامه‌ی ایران‌زمین، راه‌گشا و پیوندای ماست.
فرهنگ، زمینه‌ای است که در آن، مردم شیوه‌ی زندگی خویش را می‌یابند، با آن می‌زیند و بر آن می‌بالند. فرهنگ هر چه راه‌گشاتر و مردمی‌تر باشد آدم‌هایی فرهیخته‌تر و به‌روزتر می‌پرورد. گویا، فردوسی پاک‌نهاد از این که فرهنگِ هم‌میهنانش را پوینده و پیش‌برنده نمی‌دیده است، سخت آشفته بوده است، از این رو در شاه‌کارش دست به کار برجسته‌کردن و بازنماییِ زیبایی‌های فرهنگِ ایرانی شده است و ریز و درشت، دور و نزدیکِ آیین‌های فرهنگِ ایرانی را به چهر‌ه‌ی کارنامه‌ی ایران‌زمین و به زبان پارسی دری بازآفریده است.
زبان ابزار گفت‌وگو و دانستن یک‌دیگر است. آدمیان از فرای تاریخ و گذرِ زمان با زبانِ نوشتاری برای یک‌دیگر سخن می‌گویند و پیام‌رسانی می‌کنند. چنان‌چه فردوسی بزرگ با زبان پارسی از پسِ هزاره‌ای با ما سخن گفته است. زبانِ گفتاری نیز برای آن که بتواند از پس خویش‌کاری بنیادی‌اش برآید، باید رسا و آسان و روان باشد. تا گویندگان و شنوندگان، این تنها ابزار دانستنِ یک‌دیگر را بتوانند به آسانی به کار گیرند.
تازشِ خان‌ومان برانداز تازیان، و چندی پس از آن ویران‌گری‌های مغولان، شهرهایِ آباد و دانش‌گاه‌ها و ادب‌سراهای این سرزمین را نابود کرد و بسیاری از نوشته‌های زبانِ پارسی در آتش جنگ سوخت و دانش‌مندان و ادب‌دانان ایرانی را از دمِ تیغ گذراند و آن گونه شد که پیوند سرایندگان و نویسندگان سده‌های پیشین با سرایندگان و نویسندگان سده‌های پسین، از هم گسیخت. به ویژه پس از تازش مغولان، این گسست چنان شد که زبان پارسی، به سوی نابودی گام برداشت. پدیداری بزرگانی انگشت‌شمار مانند مولانا و سعدی و حافظ در سده‌های هفتم و هشتم را باید جدا از آن دانست. چرا که پس از تازش مغولان تا چند دهه، کارسازی و درآیش استادان پیشین، بر پای بود و نیز سعدی و مولانا پرورده‌ی ادبستان پیش از مغول بودند و حافظ، در شیرازِ سده‌ی هشتمی پرورده می‌شود که تا اندازه‌ای به دور از یورش مغولان مانده بود.
از سده‌ی هشتم که بگذریم، دوره‌ی «نشیب ادبی» می‌آغازد و تا آغازه‌ی سده‌ی سیزدهمِ ماهی، این نشیبِ ادبی دنباله می‌یابد. سده‌ی سیزدهم زمانِ رستاخیز ادبی زبان پارسی است. در آغاز سده‌ی هشتم به گفته‌ی ادوارد براون، «نخستین تباه‌گرِ بزرگِ زبانِ پارسی»، که همان «وصاف الحضره» باشد، نسکی به نام «تجزیت المصار و تزجیت الاعصار» نوشت که «تاریخ وصاف» نامیده می‌شود. وصاف در این تاریخ‌نامه تا توانسته است سخن‌پردازی و هماهنگ‌آوری کرده و واژگان تازی و ترکیِ مغولی به کار برده است و در این راه به اندازه‌ای فراخ‌روی و گزاف‌گویی کرده است که خواننده‌ی ناویژه‌کار پارسی‌زبان از آن نمی‌تواند بهره بگیرد. چرا که نویسنده‌ی آن، تاریخ‌نویسی را بهانه‌ای کرده است تا «مجموعه ی صنایع علوم و فهرست بدایعِ فضایل و دستورِ اسالیب بلاغت و قانون قوالیب براعتِ ...» خود را به رخ خواننده بکشد و برتری هنری (!) خود را بیاستواند. و از این بدتر، شماری از نویسندگان سده‌های سپس‌ترِ هشتم، به ویژه در تاریخ‌نگاری، از «وصاف الحضره» پی‌روی کردند که واپسینِ آن‌ها میرزا مهدی‌خان استرآبادی، دبیر نادرشاهِ افشار و نویسنده ي دو نسک «جهان‌گشای نادری» و «دره‌ی نادره» است.
برآیند آن شد که ما پارسی‌زبانان امروزین، نوشته‌های نویسندگان سده‌های نخست اسلامی را به آسانی درمی‌یابیم ولی در خواندن نوشته‌های آغاز دوره‌ی قاجار و زمان نادرشاه افشار درمی‌مانیم. ویژگی نوشته‌های وصاف‌الحضره‌ای، کاربرد بی‌خود و بسیار واژگان تازی است به گونه‌ای که گاه ساختار زبان پارسی هم در آن گم می‌شود و نمی‌توان با دل‌آسودگی آن نوشتارها را پارسی دانست.
خوش‌بختانه، دگرگشت آزادی‌خواهان سده‌ي پیش، پاک‌سازی زبان پارسی از واژگان بی‌خود و بی‌ هوده‌ي بیگانه را به یک نیاز و سپس‌ترها به یک جنبش دگراند. نویسندگان می‌کوشیدند هر چه ساده‌تر و روان‌تر بنویسند و از واژگان خوش‌بافت و خوش‌دریافت پارسی سود برند.
با روی کار آمدن فرهنگستان یکم زبان و ادب پارسی، کار پاس‌داری، پالایش و توان‌مندسازی زبان پارسی شتاب گرفت و ما امروزه بسیاری از واژگان و نوساخته‌ها ی دانش‌مندان فرهنگستان یکم را به کار می‌بریم و به‌آسانی آن‌ها را درمی‌یابیم. اگر نبود کارِ آن دانش‌مندان، شاید امروزه ما به جای واژگان خوش‌آهنگ و زیبایی هم‌چون دانش‌گاه، دانش‌کده، یخ‌چال، شهرداری، شهربانی، دادگاه، دادگستری، دبستان، دبیرستان، هواپیما و ... واژه‌ها ی نادریافتنی و گم‌راهی هم‌چون انیورسیته، فاکلتی، رفریجراتور، بلدیه، نظمیه، محکمه، عدلیه، مکتب، اسکول، طیاره و ... را به کار می‌بردیم و در مغز کودکانمان هم، این جزیره‌های گم‌نام فرهنگی-زبانی را هر روز بارمی‌کردیم و زبان پارسی را برای خود و آیندگان ناکاربردی و نادل‌پذیر می‌گرداندیم.
گذشتگانِ فرهنگی ما کار خود را کم و بیش به خوبی پی‌گرفتند و برآیند آن شد که امروزه به گواهی زبان‌دانان بزرگ، پارسی‌گرایی و گرایش به کاربردِ واژگان پارسی، به یک خواست و نهادِ درونی و کمابیش فراگیر، دگریده است و فراگیرانه می‌توان گفت که پارسی‌زبانان، به ارزشِ کاربردِ واژگانِ زبانِ خودشان پی‌برده‌اند. این گرایش، در روند سرشتین زبان پذیرفته شده است و از این راه، زبانِ پارسی نیازهای بایسته و شایسته ی خود را در واژه‌سازی برمی‌گیرد و به ساختار استوارتر و روشن‌تری دست می‌یابد.
اگر چه ساختارها ی بیگانه کمابیش از این زبان دور ریخته شده‌اند و دیگر به کاربردن ساختارها و دستورها ی بیگانه، یک نادرست و کَژدانی و زشت‌سخنی دانسته می‌شود ولی هنوز می‌بینیم که واژگان بیگانه ی بسیاری در زبان ما رفت‌و‌آمد می‌کنند و این، بایستگیِ نیرو افزایی گرایشِ درست و به جای پارسی‌گرایی در زبانِ پارسی را گوش‌زد می‌کند. این نیاز و بایستگی، برای جهان نوین و ابزار بس‌توان‌مند آن، رایاتار ، سدچندان می‌شود. پارسی‌زبانان با جهان از راهِ رایاتار روزبه‌روز بیش‌تر درگیر می‌شوند و با هزاران واژه‌ی تازه روبه‌رو می‌شوند که به انگیزه‌ها ی گوناگون از پس کارِ برگرداندن آن‌ها به زبان پارسی بر‌نمی‌آیند. همین نکته است که انگیزه‌ای می‌شود تا کسانی که دل‌سوز زبان پارسی هستند و آن را از جان دوست‌تر می‌دارند دست به کار شوند و در این بازار شلوغ، به یاری این پیر کهن به پا خیزند.
زبان‌شناسان، زبان را باشنده‌ای زنده برمی‌شمرند که در پیچ و خم روزگار راه خویش می‌یابد، گاه پست و گاه بلند می‌شود و پیش می‌رود. گاهی هم از پس توفان‌های روزگار برنمی‌آید و رخت خویش از میان آدمیان برمی‌دارد.
می‌دانیم که زبان پارسی از پس آن همه گذشته ی پر نشیب و فراز چندهزار ساله‌ی ایران‌زمین خود را به ما رسانده و اکنون هم سرا فرازانه بر زبان ما روان می‌شود. زمان ما یک ناسانی چشم‌گیر و شاید برتری شگفت‌آور با دیگر زمان‌ها دارد و آن پیش‌رفت تند فن‌آوری و گسترش دمان دانش و فن در میان آدمیان است. از آن‌جا که زبان نخستین ابزار آدمی برای بهره کردن اندیشه و یافته‌اش با دیگران است، پس از این همه، جوش و خروش زمانه، بیش‌ترین نشانه‌پذیری داشته است. بسیاری از زبان‌های جهان امروز، در رودخانه‌ی چرجنب‌وجوش دانش و فن‌آوری پرورده‌اند و از این راه بالیده‌اند و اکنون راه خویش، چه سخت و چه آسان، پی‌می‌گیرند.
ولی زبان پارسی دری، از پس هزاره‌ها بالش و پرورش، ناگاه به این رودخانه‌ی خروشان دانش رسیده و با آن هم‌راه گشته است. با آن پیش می‌رود و با آن هم‌نوا می‌شود. خروشندگی و روندگی دانش و پیش‌رفت آن‌چنان است که هیچ زبانی بی یاری گویندگان و کاربرندگان آن، نمی‌تواند از پس نیازهای روزافزونی که دانش بر آن بارمی‌کند، برآید. دستگاه زبان به خودی خود کند است و آن توانایی و چابکی را ندارد که این همه نام و نشانی برساخته‌ی دانش را بِگُوارَد. از این رو، امروزه زبان‌های پیش‌رفته و کارا به‌ناچار نیاز به یاری دل‌سوختگان و خواهندگانشان دارند. زبان پارسیِ ما هم، همین گونه است و باید به یاری آن بشتابیم.
این همه، انگیزه‌ای شده است تا دوست‌داران زبان پارسی به یاری دانش نوین دست به کار ساخت وب‌گاه‌ها و وب‌نوشت‌ها ی گوناگونی شوند که «پارسی‌مان» هم یکی از آن‌هاست. انگیزه ی برپایی «پارسی‌مان»، یاری زبان پارسی است.
از دید سرپرست «پارسی‌مان»، زبان‌زد «زبان پارسی» در سخنان بالا، برابر است با هر کدام از زبان‌زدها ی زبان دری، زبان تاجیکی، زبان پارسی دری، زبان فارسی، زبان فارسی دری. «پارسی‌زبان» هم، کسی است که این نوشته را اگر بشنود، درمی‌یابد، خواه در افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان و ترکیه و عراق و هند و ... بزید خواه در ایران که تکه‌ای از «ایران‌زمین» است. آماج برپایی چنین وب‌گاهی پالایش، پاس‌داری و گسترش زبان پارسی است.
 
بازدید: 379
نگرش‌ها (2)Add Comment
...
نویسنده: داریوش, یک‌شنبه ، ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ، ۲۳:۴۷
خسته نباشید smilies/kiss.gif
گزارش دادن
رای پَست
رای والا
رای‌ها: +0
...
نویسنده: مهرداد خراساني, شنبه ، ۱۰ اَمرداد ۱۳۸۸ ، ۱۶:۵۵
دست مـــــــــــــريـــــــــــ ــزاد.
گزارش دادن
رای پَست
رای والا
رای‌ها: +0

نوشتن نگرش
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
کوچک‌تر | بزرگ‌تر

busy
واپسین به‌روزرسانی نوشتار در شنبه ، ۲۰ تیر ۱۳۸۸ ، ۲۲:۳۴