ریشه‌شناسی و ساختار زبان پارسی (5)؛ زبان‌ها ی انیرانی در سرزمین ایرانی ساختار پی‌دی‌اف چاپ فرستادن به رایانامه
نوشتارها - زبان و ادب
پنج‌شنبه ، ۲۲ اَمرداد ۱۳۸۸ ، ۲۲:۱۹
 
 
پیش از آن که آریاییان به سرزمین پُرارج خود بیایند و نام خود را بر این کشور بنهند در بخش باختری و نیمروز باختری ایرانِ کنونی، مردمان دیگری می‌زیستند که هر یک از سده‌ها پیش‌تر، شهریگری و فرهنگی ویژه و د رخشان ساخته و زبان و ادبی داشتند که ایرانیان باستان، با زیرکی، از هر کدام به روشی بهره‌مند شدند. زبان‌ها ی این مردمان چنین‌اند: سومری، ایلامی، سامی.
 
زبان سومری کهن‌ترین زبان نوشته شده ی آدمی است. مردمانی که سومری خوانده می‌شوند از کهن‌ترین زمان در دهانه ی رودهای دجله و فرات که همان سرزمین میان بابل باستان و کنداب پارس باشد، می‌زیسته‌اند. این مردمان از دیدِ نژادی به هیچ یک از مردمان هم‌سایه ی خود نمی‌مانسته‌اند. شهریگری و فرهنگ ایشان که کهن‌تر از همه ی فرهنگ‌ها ی آسیای باختری است شاید در همان زیستن‌گاه ایشان ساخته شده و پرورده است. ولی از روی برخی نشانه‌ها این گمان هم می‌رود که نخست از خاور یا اپاختر خاوری به آن سرزمین آمده باشند. واژه ی «سومری» که بر ایشان نامانده شده از واژه ی «شومرو» می‌آید که شاید با نام سرزمینی که به زبان عبری «شنعار» خوانده می‌شد و برابر واژه ی بومی «کنگیر» است یکی باشد. فرهنگ‌گاهان و شهرهای سومری، نیپور، اور، کیش، لرسا، لگش بوده است.
دبیره ی میخی از نوآورده‌ها ی سومریان است و فرگشت این دبیره را در گذرِ سده‌ها از روی نشانه‌ها ی بازمانده ی ایشان می‌توان دریافت. چهره ی پرداخته ی این دبیره، با فرهنگی د رخشان به مردمان آشور و بابل ترابرده شده است.
گِل‌نوشته‌ها ی فراونی از زبان سومری به دست آمده است که دارنده ی جُستارهای گوناگون و پرشماری است. پس از آن‌که فرمان‌روایی بابل بر این سرزمین دست یافت و فرومان‌روایی سومری را برانداخت باز تا چندین سده زبان سومری به فرنام زبان دانشین و ادبی بماند و نهشی چون زبان لاتینی در اروپا داشت.
به جز دبیره ی میخی سومری، دستگاه شماره‌گری شست‌تایی نیز نوآورده ی آنان است که تا دیرزمانی مردمان دیگر آن را برای رایانش به کار می‌بردند و هنوز هم در میان ما تا اندازه‌ای ماندگار است. بخش‌کردنِ شبانه‌روز به 24 تسو، بخش‌کردن تسو به 60 دم[1] و هر دم به 60 دمک[2] و نیز بخش‌کردن پیرامونِ پرهون به 360 زینه یادگارهای همان دست‌گاه شمارگری است.
 
در سرزمینی کوهستانی که از میانرودان تا پشته ی ایران و رشته‌ کوه‌ها ی زاگرس و لرستان و خوزستان کنونی گسترده است، مردمانی در باستان می‌زیسته‌اند که اکنون به آنان «ایلامی» می‌گویند. نامی که بر ایشان نهاده‌اند از واژه ی «الامتو» آشوری برگرفته شده است که برابرِ واژه ی بومی «هَتَمتو» است. این مردمان را به نام‌ها ی دیگر نیز می‌خوانده‌اند. از آن دست است «شوشی» که نام پایتخت ایشان بوده و در اَکَّدی «شوشو» و در عبری «شوشن» و در یونانی «سوسا» گفته می‌شده است. گاهی نیز این مردمان را از نام سرزمین ایشان که «انزان» یا «انشان» بوده است، انزانی و انشانی می‌خوانند.
این سرزمین در سنگ‌نوشته‌ها ی هخامنشی «هوج» خوانده شده است که واژه ی «خوزی» در نوشته‌ها ی کارنامه‌نویسان اسلامی و نامِ استان خوزستان و نام شهرهای «اهواز» و «هویزه» از آن برآمده است.
کهن‌ترین یادگارهای زبان ایلامی از میانه ی هزاره ی سوم پیش از زادروز مسیح مانده است. که به دبیره‌ي نگارین است. پس از آن نوشته‌ها ی ایلامی به دبیره ی میخی است که از الفبای اکدی برآمده است و زمان نوشتن آن‌ها، به میانه ی سده‌ها ی 16 تا 8 پیش از زادروز بازمی‌گردد. پس از آن زبان ایلامی که هم‌چنان به دبیره ی میخی نوشته می‌شد تا چندی یکی از زبان‌ها ی رسمی شاهنشاهی هخامنشی بود و سنگ‌نوشته‌ها ی شاهنشاهان این خانواده بیش‌تر به سه زبان پارسی، ایلامی و اکدی می‌باشد. دانسته نیست که زبان ایلامی از چه گاهی یک‌سره ورافتاده است. زبان ایلامی، هم‌چون زبان سومری با هیچ یک از زبان‌ها ی باستانی یا نوین خویشاوندی ندارد. تنها از دیدگاه گیتیشناسی آن را از «زبان‌ها ی آسیاییک» می‌شمارند.
 
زبان‌ها ی سامی از کهن‌ترینِ زمان‌ها با زبان‌ها ی ایرانی هم‌سایگی داشته‌اند یا گویندگان آن‌ها در بخشی از سرزمینی می‌زیسته‌اند که سپس‌ترها نژاد و زبان ایرانی در آن گسترده شد. گاه نیز در گذرِ زمان مردمان گوینده بدین زبان‌ها با ایرانیان پیوندهای سیاسی و چپیره‌ای و دینی یافته‌اند. بر دنباله ی این پیوندها زبان‌ها ی ایرانی و زبان‌ها ی سامی با یک‌دیگر همکنش‌هایی داشته‌اند. از میان زبان‌ها ی سامی که در باستان همکنش داشته‌اند و هم‌سایگان زبان‌ها ی ایرانی بوده‌اند، زبان‌ها ی اکّدی، آرامی و سُریانی از همه برجسته‌ترند که در دنباله بررسی می‌شوند.
 
باستانی‌ترینِ زبان‌ها ی سامی، زبان اَکَّدی است که یادگارهای آن به 2800 سال پیش از زادروز بازمی‌گردد. این زبان که گویش خاوری شاخه ی سامی شمرده می‌شود و گاهی آن‌را «آشور و بابلی» می‌خوانند زبان مردمانی از سامیان است که بر سرزمین سومریان چیره شدند. از ویژگی‌ها ی زبان اینان آن بوده که نام به سه چهره گشتار می‌شده که در هر سه چهره به m می‌ پایانیده است. و در جاور پویندگی[3] به um، در جاور پوییدگی[4] به am و در جاور وابستگی[5] یا رساگر[6] پویه و نام به em می‌ پایانیده است. از این دیدگاه تا اندازه‌ای به زبان عربی می‌مانسته است.
از آن هنگام که اکدیان بابل را پایتخت خود کردند زبان «بابلی کهن» پدید آمد که از زبان «اکدی کهن» پیش‌رفته‌تر بود ولی هنوز نام‌ها گشتار می‌شدند. در هزاره‌ي دوم پیش از زادروز، هم‌سایگان اپاختری بابلیان، که همان آشوریان باشند، بر بابل چیره شدند. زبان اینان به بابلی کهن نزدیک بود و سنگ‌نوشته‌ها ی شاهان به زبان بابلی مانده است. ولی در زبان اینان گشتار نام بسیار کم‌تر به کار می‌رفته است.
سرانجام یک فرمان‌روایی تازه ی نیمروزی در بابل برپا شد که از سال 626 تا 539 پیش از زادروز پایدار ماند و در این سال بود که ایرانیان به سرکردگی کورش بزرگِ پارسی، بابل را بی‌جنگ گشود. زبان این فرمان‌روایی «بابلی نو» خوانده می‌شود که در آن گشتارِ نام از میان رفته، و وَند واپسین نام که m بود گاهی به چهره‌ي w نوشته شده است.
پس از فروپاشی بابل دیگر زبان اکدی چندان زمانی در گفتار نماند و تا سده ی چهارم پیش از زادروز، زبان نوشتن و دین بود. آن‌گاه، زبان آرامی جای زبان اکدی را در گفتار و کاربرد رسمی گرفت.
زبان اکدی را به دبیره‌ي میخی می‌نوشتند که این مردمان سامی‌نژاد از سومریان فراگرفته بودند. دبیره ی میخی سومری، در آغاز نگارین بود و هر نشانه‌ای نگاره ی چیزی دیدنی یا اندریافتی فراخور و نزدیک به آن را بازمی‌نمایاند. سپس افزون بر آن چیزِ ویژه، نشانه ی آ واج نخستِ نام آن نیز شد. برای نمونه، نشانه ی ستاره *، یا «اَنَ» به چم «آسمان» یا «دِنگِر» به چم «خدا» خوانده می‌شد؛ ولی گذشته از آن، همین نشانه برای آ واج «اَنَ» در واژه ی دیگر هم به کار می‌رفت.
اکدیان ارزش نشانه‌ها ی نگارین را نگاه‌داشتند ولی واژه را به زبان خود می‌خواندند ولی ارزش آ واجی آن را با همان واگویش سومریش نگاه داشتند. برای نمونه، اکدیان همان نشانه ی ستاره را «شمو» به چم آسمان و «اِلو» به چم خدا می‌خواندند ولی اگر بخشی از واژه ی دیگر می‌شد آن را «اَنَ» می‌خواندند.
برای خواندن یا نوشتن زبان اکدی دست کم باید سی‌سد نشانه را شناخت که هر یک از آن‌ها چند ارزش گوناگون دارد. از این رو هنوز خواندن نوشته‌ها ی اکدی آسان نشده است و دانش‌مندان از پس خواندن آن‌ها برنیامده‌اند. دبیره‌ي میخی را ایرانیان از بابلیان گرفتند ولی در آن بهسازی‌ها ی ارزنده و بنیادی پدید آوردند که در کارنامه فرگشت دبیره ارزش فراوان دارد.
 
در تورا و نوشته‌ها ی اکدی (از پایان سده ی چهارم پیش از زادروز و سپس‌تر آن) نام آرامی به مردم بیابان‌گردی گفته می‌شود که از اپاختر عربستان تا مرزهای سوریه و فلسطین و بابل می‌کوچیدند. بخش بزرگی از ایشان کم‌کم در درون سرزمین شهری‌گر جاگیر شدند و با مردمانی که پیش از ایشان در آن سرزمین‌ها بودند درآمیختند. با دل‌آسودگی نمی‌توان گفت که عبرانیان پیش از جاگیر شدن در کنعان یکی از تبارهای آرامی نبوده‌اند.
شهرنشینان آرامی زبان، در فرمان‌روایی‌ها ی اکدی به کارهای دیوانی می‌پرداختند و در شاهنشاهی پارسیان نیز به کارمندی دست‌گاه‌ها ی دیوانی پذیرفته شدند. هخامنشیان در کارهای کشوری استان‌ها یی که از چنگ فرمان‌روایان آشور و بابل درآورده بودن زبان آرامی را به کار می‌بردند. بدین انگیزه برخی از دانش‌مندان برای زبان آرامی روامند در دست‌گاه هخامنشی زبان‌زد «آرامی شاهنشاهی» را پذیرفته‌اند.
کم‌کم زبان آرامی جانشین همه ی زبان‌ها ی سامی اپاختری، مانند اکدی و فینیقی و عبری شد و نیز در نوشتن و ادب از گسترش زبان یونانی در آسیا پیش‌گیری کرد. زمانه ی تلایی گسترش آرامی در میانه ی سال‌ها ی 300 پیش از زادروز تا 650 زادروزی است. از این زمان، زبان عربی (یکی دیگر از زبان‌ها ی سامی) جای زبان آرامی را گرفت و آن را از ر واج انداخت. اکنون در سراسر جهان تنها 200 هزار تن به زبان آرامی گفت‌وگو می‌کنند.
از زمانی که نمی‌دانیم، زبان آرامی به دو شاخه ی خاوری و باختری بخش شد. شاخه ی آرامی خاوری است که با ایران و زبان‌ها ی ایرانی در پیوند است. از زمانه ی شاهنشاهی پارسیان گل‌نوشته‌ها ی فراوانی به زبان آرامی در شهر بابل پیدا شده است (سده ی پنجم پیش از زادروز) این نوشته‌ها به دبیره ی آرامی کهن است که در آن نویسه‌ها جدا از هم نوشته می‌شوند. این دبیره با دگرگونی‌ها یی در گل‌نوشته‌ها ی یافته در آشور و میان‌رودان که گویا از سده‌ي سوم زادروزی است به کار رفته؛ همین دبیره‌ي دگرگون شده ی آرامی است که سپس‌ترها زبان‌ها ی پهلوی و سغدی و سپس ایغوری را با آن نوشته‌اند. در زمانه ی باستان آرامی را به دبیره ی میخی هم می‌نوشته‌اند.
 
سُریانی نام یکی از گویش‌ها ی زبان آرامی و عبرانی است که خاستگاهش اپاختر میان‌رودان است. این زبان پس از چیرگی اسکندر بر ایران و در درازای فرمانروایی سلوکیان با واژگان یونانی درآمیخت و چهره‌ای دیگر یافت. از آن پس، سریانی زبانی دانشیک گردید. نوشته‌ها ی گران‌بهایی درباره ی روزگار ساسانی و اشکانی به این زبان نوشته شده است و هنوز هم این زبان گویش‌ورانی دارد.
از کناره‌ها ی دریای روم تا کوهستان‌ها ی ایران، سُریانی یگانه زبان برجسته ی ادبی پیروان مسیح بود. مسیحیان ایران در شاهنشاهی ساسانی این زبان را به کار می‌بردند و گذشته از نوشته‌ها ی دینی، بسیاری از نسک‌ها ی دانشیک و فرزانی را از زبان یونانی به سُریانی برگردانده بودند.
دبیره ی سریانی که از دبیره ی آرامی برآمده دارای روش ویژه‌ای در نوشتن است که نویسه‌ها ی هر واژه را به هم می‌ پیونداند. این دبیره از راست به چپ نوشته می‌شود ولی برخی نوشته‌ها می‌نمایانند که در آغاز، دستِ کم در برخی جای‌ها، سریانی را از بالا به پایی می‌نوشته‌اند. دبیره ی سریانی برای نوشتن زبان عربی و زبان ترسایان مالابار در هندوستان نیز به کار رفته است.
 
[1] ناتل خانلری، پرویز، «تاریخ زبان فارسی»
[2] دانش‌نامه ی رایاتاری ویکی‌پدیا
 
 
 


[1] دَم: دقیقه
[2] دَمَک: ثانیه
[3] جاور پویندگی: حالت فاعلی
[4] جاور پوییدگی: حالت مفعولی
[5] جاور وابستگی: حالت اضافی
[6] رساگر: متمم

بازدید: 718
نگرش‌ها (0)Add Comment

نوشتن نگرش
quote
bold
italicize
underline
strike
url
image
quote
quote
smile
wink
laugh
grin
angry
sad
shocked
cool
tongue
kiss
cry
کوچک‌تر | بزرگ‌تر

busy