نوشتههایی که از دیرگاهان از زبانها ی ایرانی در دست است از دیدگاه «زبانشناسی تاریخی» بسیار گرانبهاست، زیرا که چهگونگی دگرگونی و فرگشت یکی از شاخهها ی برجسته ی زبانها ی هندواروپایی را از همسنجی و برابرکرد آنها در گامهها ی گوناگون به خوبی میتوان دریافت.
از روی بررسی این آفرینهها و نوشتههاست که در کارنامه ی دگرگونی زبانها ی ایرانی، سه زمانه ی بنیادین و برجسته درنگریستهاند:
ü دوره ی باستان
ü دوره ی میانه
ü دوره ی نو
باید در نگرید که این بخشبندی بیشتر بر پایه ی ساختمان زبان و اندازه ی دگرگونی آن است تا زمانه ی رخداد آن دگرگونی. به هر روی، از آنجا که دگرگونی زبان ناچار در گذرِ زمان میانجامد، میتوان دامنه ی کمابیشی هر زمانه را چنین دانست:
ü زمانه ی باستان از کهنترین زمانی که از آن یادگارها و نوشتههایی به زبانها ی ایرانی مانده است، میآغازد و با فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی میپایاند.
ü زمانه ی زبانها ی ایرانی میانه را از آغاز پادشاهی اشکانیان تا اسلام باید شمرد، ولی برخی از زبانها ی در پیوند به این زمانه تا سده ی سوم فراروی نیز ر واج داشتهاند.
ü زبانزد ایرانی نو به زبانها و گویشهایی گفته میشود که از آغاز دوره ی اسلامی تاکنون در سرزمین پهناور ایران ر واج داشته و در گفتار یا نوشتن میان تبارهای گوناگون ایرانی روامند بوده است و از آن دست، برجستهترینشان، زبان پارسی دری است، که زبان رسمی و دیوانی و ادب و دانش، و ابزار پیوند مینوی و ویری همه ی ایرانیان در گذرِ این زمان دراز بوده و هست.
این دستهبندی که از بررسی چهگونگی دگرگونی زبانها ی ایرانی به دست آمده در کارنامه ی دگرگونی زبانها ی دیگر هند و اروپایی و نیز برخی از خانوادهها ی دیگر زبانها ی جهان نیز به کار رفته است.
از زبانها ی ایرانی باستان چهار زبان آن شناخته شده است: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان. از زبان مادی و سکایی تنها چند واژه و سخن (عبارت) در نوشتهها ی دیگران برجای ماندهاست. اما از زبانها ی اوِستایی و پارسی باستان نوشتهها ی بسیار در دست است. بررسی یادگارهای این زبانها، میتواند در روش دریافت و بررسی آنها بسیار سودمند باشد. از این رو، در زیر به بررسی و شناساندن یادگارهای این زبانها میپردازیم.
شاهنشاهی ماد نخستین فرمانروایی ایرانی است که از راه سالنامهها ی فرمانرواییها ی میانرودان و نوشتهها ی هردوت کارنامهنویس یونانی، از آن آگاهی داریم. ولی هیچ نوشتهای از زبان مادی بر جا نمانده است و درست نمیدانیم که آیا این مردم زبان خود را مینوشتهاند یا نه؟ از زبان مادی هیچ نوشته ی جداسری به دست نیامده است. اکنون آنچه از زبانها ی مادی میدانیم تنها چند واژه است که از راهها ی گوناگون به ما رسیده است و بیشتر آنها نامها ی ویژه است که در نوشتهها ی یونانی یا پارسی آگاشته شدهاست.
به نگرش برخی دانشمندان، تیرهها ی ماد و پارس همزبان بودهاند و هر دو به یک گویش سخن میگفتهاند. زبان مادی که زبان اپاختر ایران بوده است با زبان پارسی باستان یا زبان نیمروز ایران، ناسانی چشمگیری نداشته است. تنها ناسانی که میان زبان مادی و پارسی بوده، از دیدگاه واگویش واژگان است. اگر زبان مادها که بخش بزرگی از باختر ایران تا نزدیک خراسان را در دست داشتهاند با زبان پارسی هخامنشی ناهمسانی بسیار میداشت، داریوش بزرگ و دیگر پادشاهان هخامنشی در سنگنوشتهها ی خود که آنها را به سه زبان پارسی باستان و اکدی و ایلامی نوشتهاند، زبان مادی را هم میافزودند تا بخش بزرگی از کشور ایران از دریافت آن نوشتهها ناآگاه و بهدور نمانند.
سکاها مردمانی ایرانی بودند که بخشی از ایشان در خاور دریای خزر و اپاختر نشیمنگاه پارتها و سغدیان بوده است و بخش دیگر در باختر دریای خزر و دشتها ی اپاختر دریای سیان جایگاه داشتهاند. سکاهای باختری چندی بر فرمانروایی ماد چیره گشتند ولی باز مادها آنان را برانداختند.
در سنگنوشتهها ی داریوش از چهار تیره ی سکاها، یکی با نام «سکاهای تیزخُود (تیزکلاه)» و دیگری «سکاهای آن سو ی دریا» نام برده شده که جایگاه هر کدام، یکی از استانها ی شاهنشاهی هخامنشی بوده است. زبان سکایی باستان با زبان مادی و پارسی درست یکسان نبوده ولی ناسانی بسیار هم نداشته است. هردوت مینویسد که هووخشتر پادشاه ماد، با گروهی از جنگجویان سکایی که به او پناهنده شده بودند با نیکی رفتار کرد و کودکان ماد را به ایشان سپرد تا زبان خود را به آنان بیاموزند.
از سکایی باستان تاکنون جز نامها ی ویژه ی کسان و جایها که در نوشتهها ی آشوری و یونانی آمده است چیزی در دست نداریم. گمان میرود که زبان «آسی» در قفقاز بازمانده ی سکایی باختری باشد و زبان ختنی در اپاختر خاوری کاشغر بازمانده ی سکایی خاوری باشد. استرابون (گیتیشناس یونانی سده ی یکم زادروزی) از همانندی فراوان زبانها ی سکایی و مادی و پارسی باستان گفته است.
پارسی باستان نامی است که به زبان سنگنوشتهها ی شاهنشاهان هخامنشی گفته میشود. این زبان گویش استان پارس بوده و اندک نشانههایی از یک گویش اپاختری نیز در آن پدیدار است زبان پارسی باستان را تنها از روی همین نوشتهها ی شاهانه میشناسیم که بر تنه ی کوهها یا تختهها ی زرین و سیمین، یا گلنوشتهها و آوندها و مهرها مانده است.
گویا، پیوندهای دیوانی در شاهنشاهی هخامنشی با زبان و دبیره ی آرامی میانجامیده است. از پایان سده ی پنجم پیش از زادروز چندین نامه ی دیوانی به زبان آرامی بر روی چرم به دست آمده که به شهربانِ پارسی مصر به نام آرشام در پیوند است. در این نامهها و نوشتهها ی دیگر آرامی که در مصر یافته شده، واژگان بسیار گرفتهشده از پارسی یا برگردان واژهبهواژه ی آنها دیده میشود. زبان و دبیره ی آرامی بر روی چرم یا پاپیروس با کلک و جوهر نوشته میشد.
گلنوشتهها ی خزانه ی کاخ شاهی در تختِ جمشید که شماره ی آنها نزدیک سیهزار است به زبان ایلامی است و تاکنون بخش کوچکی از آنها را خوانده و برگردان کردهاند. شاید، انگیزه ی به کاربری این زبانها جز این نباشد که شاهنشاهی هخامنشی بهتندی بر سراسر جهان شهریگرِ آن روزگار چیره شد و پشتیبانِ شهریگریها و فرهنگها ی گوناگونی شد که هر یک کارهایِ کشوری را به زبان خود میانجاماندند. در چنان دستگاه پهناوری که شاهنشاهی پارسی بر پا کرد، بختِ آن نبود که آن همه دبیر و کارمند پرورده شوند تا همه ی کارهای دیوانی و کشوری به زبان ِ پارسی بیانجامد. پس ناچار بهترین و کاریترین راه را برگزیدند و آن به کار گماشتن دبیران و کارمندان بومی بود که کارآموخته بودند و از پس کاری که بر دوش ایشان بود، برمیآمدند.
ولی زبان پارسی باستان تنها برای آگاشتن کارهای بزرگ و د رخشان شاهنشاهان هخامنشی به کار رفته است و یادگار توانمندی و شکوه پارسیان است. پیش از ایرانیان نیز، این رسم که شاهان و فرمانروایان کشورها، چگونگی پیروزیها و کارهای بزرگ خود را به یادگار برای بازماندگان بر سنگها مینگاشتهاند. ولی در بسیاری از آنها، مانند سنگنوشتهها ی شاهان بابل و آشور، راستیها و رویدادهای باستانی را دیگرگون میکردهاند و در باره ی کارهای خود همیشه گزافهگویی و گاهگاهی یکسره دروغ میگفتهاند، و اکنون یکی از دشواریها ی پژوهشگران این است که با همسنجی و برابرکرد دستکها و تزدهها به گزافهها و نادرستیها ی این نوشتهها پیببرند و از میان آنها راستی را بازنمایانند. ولی پارسیان هرگز در این نوشتهها ی باستانی به راه بزرگنمایی نرفتهاند و هیچ نکتهای وارون راستی تاکنون در این یادگارها پیدا نشده است.
گستردهترین و برجستهترین یادگارِ پارسیِ باستان، از داریوش یکم است که بیشتر با دو نوشته ی بابلی و ایلامی همراه است. از پیشینیان داریوشِ یکم، تنها پنج نوشته ی کوتاه مانده است. سنگنوشتهها ی داریوش یکم در بیستونِ کرمانشاه، تختجمشید یا پارسه، نگاره ی رستم در نزدیکی پارسه، شوش، سوئز میان دریای سرخ و دریای مدیترانه، کوه الوند و همدان جای دارند. سنگنوشتهها ی خشایارشا هخامنشی در تختجمشید یا پارسه، شوش، الوند، کناره ی دریاچه ی وان در ترکیه ی امروزی و همدان جای دارند. سنگنوشتهها ی دیگر شاهان هخامنشی در پارسه، شوش و همدان پراکندهاند.
افزون بر اینها، مهرها و سنگها ی بسیاری از دوره ی هخامنشی به سه یا چهار زبان مانده است که در سرزمینها ی گوناگون از ایران تا مصر یافت شدهاند و یاریگر پژوهشگران در بازشناسی زبان پارسی بودهاند.
برای آشنایی خوانندگان با سازمان آوایی پارسیِ باستان، چند نوشته ی پارسی باستان در زیر یاد شدهاند. خوانندگان، میتوانند به بنمایگان این نوشتار سربزنند تا نوشتهها ی بیشتری به زبان پارسیِ باستان بیابند.
اریارمن نیای بزرگ داریوش یکم است. از او یک زرنوشته با اندکی کاستی، در همدان به دست آمده است. این زرنوشته دارنده ی ده رَج به زبان پارسی باستان است. هیچ نشانهای بر اینکه در بخشها ی تباهیده، نوشته ی اکدی یا ایلامی بوده است، به دست نیامده است. اندازه ی آن ۸ در ۱۲ سَدُمِ گَز است. این زرنوشته در گنجینه ی «برلین آلمان» نگهداری میشود و از دیدِ باستانشناسان کهنترین چیزی است که در هگمتانه یا همدان یافت شده است.
آوانگاری زرنوشته ی Ariyâramna به زبان پارسیِ باستان:
برگردان پارسی نوی زرنوشتهی Ariyâramna:
1. اَریارمنه، شاهِ بزرگ، شاهِ شاهان،
2. شاه در پارس،
3. پسر ِ شاه چیشپیش، نوه ی هخامنش.
4. شاه اَریارمنه گوید:
5. این سرزمینِ پارس که من دارم،
6 و 7. که دارنده ی اسبانِ خوب و مردانِ خوب است، (آن را) اهورامزدا خدایِ بزرگ به من ارزانی داشت.
8. به خواستِ اهورامزدا، من در این سرزمین شاه هستم.
9. شاه اَریارمنه گوید:
10 و 11. باشد که اهورامزدا مرا یاری رساند.
اندازه ی این زرنوشته، 9 در 13 سَدُمِ گَز است. کم و بیش بیکاستی است. به جز در گوشه ی راستِ پایینی، کاستی دیگری ندارد و بر روی آن چهارده رَج به پارسی باستان و دبیره ی میخی نوشته شده است. این زرنوشته، در هگمتانه (همدان) پیدا شده است و هم اکنون در گردایه ی خودویژه ی مارسل ویدالِ آمریکایی نگهداری میشود.
آوانگاری زرنوشته ی آرشام به زبانِ پارسیِ باستان:
برگردانِ زرنوشته ی آرشام به زبان پارسیِ نو:
1. ارشام، شاهِ بزرگ،
2. شاهِ شاهان،
3 و 4. شاه (در) پارس، پسر ِ شاه اریارمنه ی هخامنشی.
5. شاه ارشام گوید:
6. اهورامزدا خدای بزرگ،
7. بزرگترین ِ خدایان، مرا شاه کرد.
8 تا 11. او سرزمین ِ پارس دارنده ی مردم ِ خوب (و) دارنده ی اسبانِ خوب را به من ارزانی داشت. به خواستِ اهورامزدا این سرزمین را دارم.
12 تا 14. مرا اهورامزدا بپایَد. و (نیز) خاندانِ مرا و این سرزمین را که من دارم، او بپایَد. »
پنج بار یا بیشتر از یک نوشته ی سه زبانه، که دارای دو رَج به پارسی باستان و یک رَج به هرکدام از زبانها ی ایلامی و اکدی است، روی ستونها و پایههای کاخ در دشتِ مرغاب (پاسارگاد) نوشته شده است.
آوانگاری سنگنوشته ی کوروش بزرگ به زبان پارسیِ باستان:
برگردان سنگنوشته ی کوروش بزرگ به زبانِ پارسی نو:
1 و 2. من کوروش شاه هخامنشی هستم.
چند تِکه ی کوچک از یک سنگنوشته ی سه زبانه، دستِکم 6 رَج به زبان پارسی باستان و چهار رَج به هر یک از زبانها ی ایلامی و اکدی، در بالای نگاره ی شاهنشاهی آستانه ی کاخِ پاسارگاد جای دارد.
آوانگاری نوشته ی پارسیِ باستان دومین سنگنوشته ی کوروش بزرگ در پاسارگاد:
برگردان دومین سنگنوشته ی کوروش بزرگ در پاسارگاد به پارسیِ نو:
1 و 2. کورش شاه بزرگ، پسر کمبوجیه شاه هخامنشی.
3. (او) گوید: هنگامی که ...
4. ... ... ساخت ...
یادگارهای پارسیِ باستانی که تاکنون شناخته شدهاند، همگی به دبیره ی میخی است. از دوره ی پس از هخامنشیان تنها یک سنگنوشته به دبیره ی آرامی در نگاره ی رستم (نقش رستم) در نزدیکی پارسه هست که گمان میرود زبانِ آن پارسیِ باستان باشد.
دبیره ی میخی پارسی از دبیره ی میخی اکّدی برگرفته شده است. ولی پارسیان، نویسهها ی دبیره ی اکدی را بسیار ساده کردهاند و برای نوشتن زبان خود شایسته گردانیدهاند تا آنجا که این دبیره نشانه ی یکی از ارزندهترین گامها ی پیشرفت در نوشتن شمرده میشود. در دبیره ی اکّدی یک نویسه، هم نشانه ی یک یا چند واژه است و هم واج نخستین یا آ واج یکم یکی از آن واژگان را آمیخته با نویسهها ی دیگر نشان میدهد.
ولی در دبیره ی میخی پارسیِ باستان هر نویسه نشانه ی یک واکه، یا یک همخوان بههمراه یک واکه است. این دبیره دارندهی 36 نویسه است. پنج نشانه نیز هست که هر یک برای یک واژه ی جداگانه به کار میرود. یک نشانه برای پاره ی گشتاری پایان واژه و دو نشانه برای جداکردن واژگان از یکدیگر، و نشانهها ی ویژه برای شمارهها نیز باشنده است. دبیره ی میخی در زیر آورده شده است.
نگاره ی 1: دبیره ی میخی پارسی باستان
اوستایی به زبانی گفته میشود که اوستا، نسک سپند آیین زردشتی به آن نوشته شده است. نمیدانیم کسانی که به این زبان گفتوگو میکرده اند، خود آن را چه مینامیدهاند و نیز درست دانسته نیست که در کدام بخش از سرزمین پهناور ایران این زبان به کار میرفته است.
در نوشته ی اوستا، نام سرزمین مادری اوستاییزبانان، «اَریَنَ وَ اِجَ» یاد شده است و گروهی از پژوهشگران این کشور را با استان خوارزم که نام آن نیز در اوستا آمده است یکی میدانند. مرزهای «اَریَنَ وَ اِجَ» در اوستا نمایان نیست ولی از روی برخی نکتهها که در نوشتهها ی یونانیان در باره ی خوارزم پیش از زمانه ی هخامنشی یاد شده، میشاید که این کشور ایرانی خاوری در آن زمان دربردارنده ی استانها ی مرو و هرات نیز بوده است.
در سدهها ی هفتم و هشتم پیش از زادروز، یک خاندان شاهی که «کَی» خوانده میشده و گوهره ی آن از سیستان بوده بر این کشور فرمانروایی داشته است. واپسین کَی در اوستا « وَشتاسپ» است که زردشت او را به آیین خود خواند. شاید در زمان همین شاه، یا اندکی پس از او، کشورِ خوارزم زیر فرمان کورش درآمد.
باور و نگرشها ی پژوهشگران در باره ی زمان زردشت بسیار گوناگون است و هر یک نشانهها و انگیزههایی برای استوانش نگره ی خود یاد میکنند. بر پایه ی این نگرهها، زمان پیدایش زردشت از سدهی یازدهم تا سده ی ششم پیش از زادروز مسیح میدگرد (تغییر میکند). بازگفتهها ی زردشتی ساسانی، زمانِ زندگی زرتشت را در سالها ی 553 تا 650 یا 551 تا 628 یا 541 تا 618 پیش از زادروز گفتهاند. ولی درباره ی رویدادها ی زندگی او تنها بنمایه ی درست و راست، دانستنیهایی است که از نوشته ی گاثاها (به پارسی امروز، گاهان به چمِ سرودها) میتوان یافت. این بخش از اوستا را به خود زردشت برمیبندند، زیرا که در شش جا از این سرودها نام زردشت به ساخت گوینده آمده است.
اوستای کنونی، که گاثاها، نیز در آن است، بازمانده ی نوشتهها ی دینی به زبان اوستایی است که در دوره ی ساسانیان گردآوری شده است. در سده ی سوم زادروزی، زبان استان «اَریَنَ وَ اِجَ» از ر واج افتاده بود و تنها موبدان زردشتی آن را به نام زبان دینی به کار میبردند.
از بازگفتهها ی نسکها ی پهلوی (دینکرد) چنان برمیآید که نسک اوستا در دوره ی هخامنشیان روی چرم گاو نوشته بود و اسکندر آنها را سوزاند سپس در زمان یکی از شاهان اشکانی به نام بلاش از روی بازگفتهها ی زبانی گردآوری شد، و در زمان اردشیر ساسانی بار دیگر این نوشتهها با درستکردن و سخنپیرایی آگاشته شد.
نوشته ی اوستایی که اکنون در دست است به دبیره ی نیک و ویژهای است که تنها برای آگاشتن این نوشتهها ی دینی ساخته شده و زمان ساخت آن را نزدیک سده ی ششم زادروزی شمردهاند. پس از چیرگی تازیان بخشها ی ارزندهای از اوستا نابود شد، و با این همه، نویسنده ی نسک پهلوی «دینکرد» (سده ی نهم زادروزی) سه برابر نوشته ی کنونی را در دست داشته است.
اوستای روزگار ساسانیان به مایه ی آنچه از نسک دینکرد برمیآید دارنده ی 21 پوشینه بوده است و نویسنده ی دینکرد نام هر نسک و چکیدهای از درونه ی آنها را یاد کرده که بسیاری از آنها اکنون نابود شده است. از برخی بخشها ی دیگر اوستا که گوهره ی آنها در دست نیست برگردان و گزارشی به زبان پهلوی در دست است.
سرودهای گاثاها کهنترین آفرینههایی است که از ادب ایران در دست است ولی کهنگی زبان و دوری زمان، دریافت درست و رسای آن را برای پژوهشگران این روزگار دشوار میکند. زبان اوستایی با پارسی باستان بستگی نزدیک دارد. میتوان گفت که این دو زبان، گویشهایی با اندکی ناهمسانی از زبان ایرانی باستان بودهاند. چگونگی پیوستگی این زبانها چنین است:
نگاره ی 2: چهگونگی پیوند میان زبانها و گویشها ی باستانی هندوایرانی
دبیره ی اوستایی که به شایش بسیار، در پایان دوره ی ساسانیان نوآوری شده، یکی از نیکترین و شایستهترین دبیرهها ی جهان برای آگاشتن آواهای یک زبان است. این دبیره که بر پایه ی دبیره ی آرامی پهلوی ساخته شده و «دین دبیری» به چم « دبیره ی دینی» خوانده میشود، 48 نویسه دارد؛ که از آن دست، 14 نویسه برای واکهها و 34 نشانه برای همخوانها و نیم واکههاست. در زیر الفبای دین دبیره ی اوستایی آورده شده است.
نگاره ی 3: دین دبیره ی اوستایی
نویسهها ی 35 و 37 تنها در آغاز واژه میآیند. نویسه ی 34 گاهی جانشین نویسهها ی 30، 31 و 33 میشود. نویسهها ی 42، 43 و 44 در آغاز با نگرش به ریشه ی واژگان از یکدیگر جدا بودهاند ولی سپسترها در روش نوشتن، این گونهگونی از میان رفته است. برای نوشتن واژگان پارسی امروزین، تنها به کارگیری نویسههایی که با شمارهها ی سرخرنگ نمایانده شدهاند، بسنده است.
[1] فارسیِ باستان: دستور زبان، متون، واژهنامه / آفریده ی رولاند ج. کنت؛ برگردان و پژوهش از سعید عریان؛ ویراست دوم؛ تهران، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری (پژوهشگاه)، پژوهشکده ی زبان و گویش، 1384.
[2] تاریخ زبان فارسی / آفریده ی پرویز ناتل خانلری؛ ویرایش دوم؛ تهران: فرهنگ نشر نو، 1382.