|
نوشتارها -
زبان و ادب
|
|
یکشنبه ، ۱۹ مهر ۱۳۸۸ ، ۲۳:۴۲ |
|
کارنامهنویسان اسلامی همچون حمزه ی اسپهانی و ابن الندیم از هفت گونه دبیره سخن گفته اند که گویا در دوره ی ساسانی برای نوشتنها ی گوناگون به کار میرفته است:
ü «هام دبیره»: که همه ی مردم جز پادشاهان به کار میبردند و هم چنان که بر زبان میگذشت نوشته میشد و خجک نداشت و برخی از نوشتهها ی این دبیره به زبان سریانی کهن (زبان مردم بابل) نوشته شده ولی به پارسی خوانده میشد و شماره ی نویسهها ی آن سی و سه بود.
ü «راز دبیره»: پادشاهان رازها ی در پیوند با مردمان دیگر را به این دبیره مینوشتند و شماره ی نویسهها ی آن چهل بود و هر واجی ریختی ویژه داشت و از واژهها ی نبطی در آن چیزی نبود.
ü «گشته دبیره»: این دبیره ی دیگرگون شده بود که بیستوهشت نویسه داشت که بدان پیماننامهها را مینوشتند و نگارهها ی مُهرهای شاهان پارس و در لبه ی جامه، گستردنیها و مارِه و دینار و درهم به این دبیره بود.
ü «نیمگشته دبیره» یا «راس سهریه»: که همان نیمدگرگون شده باشد و بیستوهشت نویسه داشته و نسکها ی پزشکی و فرزانی و کرویز را به آن مینوشته اند و به راستی، «دانش دبیره» بوده است.
ü «دین دبیره»: اوستا و نوشتنها ی دینی را با این الفبا مینوشته اند.
ü «فرورده دبیره»: که دبیرهای برای نوشتن فرمانها و نامهها بوده است.
ü «وسف دبیره» یا «ویش دبیره»: که سیسدوشستوپنج نویسه است که بدان چیزهایی همچون شرشر آب، خشخش برگها، آواز پرندگان، چشمک و ... را مینوشته اند.
ولی گفتهها ی کارنامهنویسان اسلامی گنگ است و نام دبیرهها نیز اریبانده شده است. همچون «راس سهریه» که میتواند «دانش دبیره» باشد ولی ابن الندیم آن را چنین نوشته است. پس بهتر است نوشتار را به دبیرههایی ویژه کنیم که نشانهها و یادگارهایی از آنها در دست است.
گذشته از دبیرههایی که پهلوی خوانده میشد برای نوشتن زبانها ی ایرانی چند دبیره ی دیگر نیز به کار میفت که گویا همه ی آنها از بُنِ آرامی برگرفته شده بودند. در دنباله ی این نوشتار برجستهترین دبیرهها و الفباها ی ایرانی میانه واکاویده شده اند.
پس از دوره شاهنشاهی هخامنشی برای نوشتن زبانها ی ایرانی میانه، دبیرههایی در ایران به کار رفت که همه از بنِ « دبیره ی آرامی» برگرفته شده بود. دبیره ی آرامی در دوره ی هخامنشی نیز ر واج داشته و برای نوشتنها ی دیوانی و فرمانروایانه به کار میرفته است. یک سنگنوشته در تخت جمشید که به دبیره ی آرامی است ر واج این دبیره را در دوره ی هخامنشی میاستواند[1]. نوشتهها ی پاپیروس به دست آمده، که در پیوند است با فرمانروایی شهربانان ایرانی هخامنشی در مسر، نیز گویا ی این نگر است.
آن دبیره ی میخی که در سنگنوشتهها ی شاهنشاهان هخامنشی به کار رفت برای نوشتن نامهها و نوشتنها ی دیوانی شایسته و آسان نبود. بدین انگیزه از همان دوره، دبیره ی آرامی که پیشینه ی ر واج در سرزمین هخامنشی داشت به کار گرفته شد.
در دوره ی سلوکیان، بهسرشت، نوشتهها به زبان و دبیره ی یونانی بود و پس از روی کار آمدن خاندان شاهنشاهی اشکانی تا چندی همین دبیره و زبان به کار میرفت و روی مارهها، نام و برنام شاهان اشکانی به دبیره ی یونانی نوشته میشد. ولی همین که شاهنشاهی این فرمانروایان ایرانی پا بر جا شد برای نوشتنها ی رسمی دبیره ی ویژهای به کار رفت که از دبیره ی آرامی ریشه گرفته بود. این دبیره که کهنترین نوشته ی بازیافته ی آن تزده ی اورامان از سده ی یکم پیش از زادروز است، وابسته به مردمانی که فرمانروا بودند «پهلوی» خوانده شد و سپس این واژه به زبان آن مردم نیز گفته شد و در دوره ی شاهنشاهی ساسانی همین دبیره، با اندک دگرگونی، به کار رفت؛ از این جاست که به یادگارها ی زبان بازمانده از این دوره نیز «پهلوی» گفته میشود.
دبیره ی پهلوی، از دوره ی اشکانی تا سه سده پس از اسلام در سنگنوشتهها و مارهها و تزدهها ی بازرگانی و نسکها و نوشتارها ی گوناگون که به زبانها ی پهلوانیک و پارسیک نوشته شده به کار میرفته است. در زیر نویسهها ی این الفبا یا دبیره نشان داده شده است.
در این دبیره برای واکهها ی کوتاه نشانه ی ویژه نیست. واکهها ی بلند با نویسهها ی «الف، واو، یا» نوشته میشوند. ولی گاهی همین نویسهها برای نشان دادن واکهها ی کوتاه نیز به کار میروند. در زیر یک نمونه نوشته ی پهلوی از نسک «خسرو کبادان و ریدک» نشان داده شده است.
در دبیره ی پهلوی چند آک بنیادی بوده است که خواندن و نوشتن با آن را بسیار دشوار میکرده است:
یکی از آکها ی بزرگ دبیره ی پهلوی که خواندن را بسیار دشوار میکند درآمیختن نویسهها با یکدیگر است که بیشتر چهرهای ناهمسان با هر دو نویسه پدید میآید.
دشواری بزرگ دیگر برای خواندن دبیره ی پهلوی آن است که یک نویسه نشانه ی چند واج گوناگون است و تنها از روی همال و آشنایی با زبان میتوان دریافت که هر نویسه چهگونه باید خوانده شود.
ü هُزوارش
بزرگترینِ آکها ی دبیره ی پهلوی که خواندن آن را بسیار دشوار میکرد، پدیدهای است که آن را «هزوارش» نام کرده اند و آن نوشتن برخی از واژگان است به زبان آرامی ولی خواندن آنها به زبان ایرانی (پهلوانیک یا پارسیک). برای نمونه هنگامی که میخواسته اند بنویسند «گوشت» مینوشته اند « لحما » و میخوانده اند گوشت. و نیز مینوشته اند «مِن» ولی میخوانده اند « از ».
این رسم درست پیدا نیست که از کجا سرچشمه گرفته است. زبان و دبیره ی آرامی چنان که دیدیم در شاهنشاهی هخامنشی ر واج داشته و دبیران آرامی در آن دستگاه به کار گماشته میشدند. از رو ی سنگنوشتهای در تخت جمشید که به دبیره ی آرامی و زبان پارسی باستان است میتوان دریافت که دبیره ی آرامی نه تنها برای نوشتن زبانها ی سامی وانکه برای نوشتن زبانها ی ایرانی هم از همان روزگار به کار میرفته است. برخی مارِهها از امیران پارس، پادشاهان «پرتهدار» پیش از ساسانیان نیز به دست آمده که نام ایرانی را به دبیره ی آرامی رو ی آنها آگاشته اند.
پس روش هُزوارشنویسی میتواند از آن جا آمده باشد که دبیران آرامی به زبان خود و نوشتن به آرامی آمخته بودند و هنگام نوشتن با زبان ایرانی، واژه را به همان چهره ی زبان خود می آگاشته اند. ابن الندیم میگوید: «این زوارشنها نزدیک هزار واژه بود و آنها را برای جدا کردن همانندها از یکدیگر برگزیده بودند.» این سخن نمیتواند چندان فراگیر باشد چون همانندها چندان بسیار نبوده اند.
به هر روی، نوشتهها ی پهلوی همه دارا ی شماره ی فراوانی از واژگان «هُزوارش» است و در برخی نوشتهها شماره ی این گونه واژگان بر واژگان پهلوی نیز فزونی دارد. واژگان آرامی که به جای پهلویها نوشته میشد همه گونه واژه از نام و پویه و وات را در بر میگرفته است. برای نمونه: افزونواژه ی «از» را به دبیره ی پهلوی «مِن» مینوشتند ولی «از» میخوانده اند. وات نایی «نی» در آن دبیره به واژه ی آرامی «لا» نوشته میشد ولی «نی» میخوانده اند. واژه ی «نام» را به چهره ی «شِم» (که با «اسم» عربی همریشه است) و واژه ی «شب» را با واژه ی آرامی «لیلا» می آگاشتند[2] ولی «نام» و «شب» میخوانده اند.
مانیِ آیینگذار، که در بابل از پدر و مادری ایرانی در سال 215 زادروزی زاده بود، دین تازهای آورد که نزدیک ده سده از مردمپسندترین دینها ی جهان بود. دین مانی در سدهها ی سوم چهارم زادروزی در آسیا ی باختری و اروپا ی نیمروزی و فریکا ی باختری پراکنده شد و کشورها ی گُل و اسپانیا را نیز فرا گرفت و از سده ی هفتم زادروزی بود که در برابر آیین مسیح درشکست و روبه نابودی رفت.
از سو ی دیگر دین مانی در درازا ی سده ی چهارم زادروزی در اپاختر خاوری ایران ر واج فراوان گرفت و در پایان سده ی ششم زادروزی تا چین خلید و در سراسر آسیا ی خاوری گسترد. همین که پادشاهان ترک اویغور این آیین را در سده ی دوم فرارفتی پذیرفتند دین مانیان در آن کشورِ نیرومند رسمی شد و تا پس از نابودی دستگاه اویغور این آیین تا سده ی ششم فرارفت در فرمانرواییهایی که جانشین آن بودند جایگاه خویش را نگاه داشت. پس از آن تا چندی هنوز در چین پیروان مانی فراوان بودند؛ تا آن که سرانجام یکباره این دین برافتاد. نزدیک سده ی هفتم فرارفت، نبرد میان مانیان از یکسو و آیینها ی مسیح و اسلام و بودایی از سوی دیگر به شکست دین مانی انجامید.
مانی و پیروانش در نوشتهها ی خود دبیرهای روشن و خوانا و زیبا به کار میبردند که « دبیره ی مانوی» خوانده میشود. نمونههایی از این دبیره روی برخی از آوندها به دست آمده است. ولی نمونه ی ارزنده ی آن نوشتههایی است که در ترکستان چین یافته اند و همه ی آنها با کلکی زیبا روی کاغذها ی والا با جوهرها ی رنگارنگ نوشته شده و برخی با نگارهها ی شگفتانگیز آراسته است. زبان این نوشتهها گوناگون است و از آن دست چند گویش ایرانی و یک زبان ترکی باستان است.
گوهره ی « دبیره ی مانویان» درست پیدا نیست. دشمنان این آیین آن دبیره را یک راز میدانستند که خودِ مانی نوآورده بود. همانا، این نگرش درست نیست. گمان میرود که دبیره ی مانوی از یک روش نوشتن دبیره ی آرامی برگرفته شده باشد. ولی باید درنگریست که مانی هنرمند بزرگی بوده و بیگمان خود در ساختن و پرداختن دبیره دست داشته است.
این دبیره نیز از یک روش نوشتن دبیره ی آرامی برگرفته شده است و نیز میتوان گفت که بنیاد این دبیره همان دبیره ی پهلوی کهن باشد. در دبیره ی سغدی نیز مانند پهلوی برای واکهها ی کوتاه نشانه ی ویژهای نیست. تنها سه نویسه برای واکهها ی بلند هست.
برخی بازماندهها ی زبانها ی ایرانی میانه به دبیره ی برهمایی است. این دبیره که بن بسیاری از دبیرهها ی آسیا ی خاوری است و دبیرهها ی هندی نیز از آن برآمده، درست دانسته نیست که از کجا سرچشمه گرفته است. برخی آن را از نوآوریها ی خود هندیان آریایینژاد میدانند و برخی دیگر بنیاد آن را به هندیان دراویدی، که بومیان کهنتر هندوستاناند، برمیبندند[3]. گروهی هم از روی همانندی نویسهها گمان کرده اند که بنیاد آن همان دبیره ی آرامی بوده و بازرگانان سامینژاد آن را به مردم هندوستان آموخته اند. از میان زبانها ی ایرانی، یادگارها ی زبان ختنی به دبیره ی برهمایی است.
[1] تاریخِ زبان فارسی / نویسنده: پرویز ناتل خانلری، ویرایش دوم، تهران، فرهنگ نشر نو، 1382.
[2] رایاکلکها ی اردشیر Ardashir، هام دبیره Hâm Dabire از وبگاه http://www.fravahr.org
[1] میاستواند: اثبات میکند
[3] برمیبندند: نسبت میدهند
 |
این نوشته را دیده اید:
http://zamaaneh.com/morenews/2009/10/post_1109.html